من يقين دارم به ما هم ميرسد!
آدمي گر ايستد بر بام عشق
دستهايش تا خدا هم ميرسد...
احساس کهتری:
یک فرد عامی کسی نیست کخ فکر کند از دیگران بهتر است . او فردی است که به خود اجازه داده است که در محدوده یا چنبره ی معینی قرار گیرد . لذا می ترسد این محدوه و چنبره را بشکند و از آن خارج شود ، در نهایت احساس می کند هر چندی که خارج از محدوده ی او رخ دهد ضرورت داشته است و نمی تواند با آنها مقابله کند وشاید آن را یک تقدیر بداند.
بسیاری از مردم در طول زندگی از برخی چیزها مانند موسیقی و هنرهای گوناگون و فوتبال لذت می برند و این امور برای آنها ارزشمند است. خطرات ناشی از احساس کهتری به نداشتن امتیاز است . و پایگاه های اجتماعی بر می گردد . که افراد عامی تصور دارند فاقد این پایگاه ها می باشند وشگفت آور است اغلب اوقات برخی از عوام الناس برداشتن چنین تصور واهی اصرار می ورزند.
چنانچه در برابر این گونه تصورات ایستادگی به خرج دهید : آنگاه چیزی برای ترس یا ترسیدن وجود نخواهد داشت. هرگز نمی توان گذشته را تغییر داد و همچنین نمی توان پیوسته و همیشه حال را به کنترل و نظم خود در آورد ولی می توان گذشته را در فراگرد یک آینده نگری خوب و مطلوب بطور جدی قرار داد .
توسعه و تقویت اعتماد به نفس
البرت هوبارد (Elbert Hubbard) می گوید :
ترس بیشتر از هر چیز در جهان ، انسان را مغلوب می سازد.
ناپلئون می گوید: هر ارتش از چهار عنصر تشکیل شده است :
نیروی انسانی ، آموزش ، وسایل ، تجهیزات ، روحیه .
از نظر ناپلئون با ارزشتر از جمع سه عنصر دیگر است. روحیه شخصی ( اعتماد به نفس ) به مراتب با ارزش تر از دیگر مهارتها در ارتباط موفقیت آمیز با سایرین است.
روحیه امری است که همه ما علاقمندیم حتی بدون داشتن مشخصی از آن ، پیرامونش به گفتگو بنشینیم ما نسبت به روحیه بدون آنکه واقعاً آن را ببینیم یا ابعاد متفاوتش را بسنجیم ، احساس داریم ، روحیه اساساً به شرط احساسی گروهی اطلاق می شود ، که اهداف مشخص و معلومی دارند واین هدفها در مقاصد فردی با اهمیت هستند ، زمانی که در حصول هدفها اعتماد و اطمینان باشد ، هر فرد سازمانی ، به وسایل تحقق هدف به رهبران ، به همکاران و سرانجام به خودش اعتماد پیدا می کند.
در این صورت رفتارها و عملکردهای افراد هم آهنگ شده و علیه نیروها یا عواملی که سبب یأس و تزلزل در گروه می شوند به مبارزه بر می خیزند . به عبارت دیگر ، دفاع در برابر عوامل مخرب فردی ، جانشین دفاع در مقابل عوامل و عناصر مخرب گروهی می شود. مصداق بارز این موضوع وجود عضویت در نهادها و کمیته های نظیر ، هلال احمر ، آتش نشانی ، حوادث غیر مترقبه و سازمان دفاعی کشور می باشد که وظیفه اعضاء در این سازمانها یاری رساندن به آسیب دیدگان و یا دفاع در برابر تهاجم بیگانگان است . افراد عضو این نهادها از تمرینات و آموزش های ویژه بهره مند می شوند تا هنگام نیاز به کمک و یا بروز جنگ به همراه دیگر افراد شانه وشانه خدمت و انجام وظیفه کنند.
بهر جهت روحیه را می تو.ان عکس العمل عاطفی نسبت به شغل و حرفه داشت. سلامت روحیه در واقع عنصر ویژه ی همکاری در سازمان است . فقدان سلامت روحیه مانند بیماری انسان ، اغلب اوقات ناشی از یک علت ساده نیست . برای شناختن وسایل مربوط به روحیه و اعتماد به نفس راه های آسان و مفیدی نیازمندیم که از آن طریق شناختن انسان و همبستگی های اجتماعی او با سایر افراد وگروههای اجتماعی امکان پذیر باشد.
موضوع روحیه در هر سازمانی به دو قسمت عمده تقسیم می شود:
الف : مسأله روزانه یعنی حفظ تعادل درونی سازمان :
به عبارت دیگر حفظ نوعی از سازمان اجتماعی که افراد و گروههای فعال در آن از طریق کار کردن با یکدیگر می تواند خواسته های مشروع انسانی را امضاء کنند. در این صورت از روی افراد از روی اشتیاق به حصول مقاصد سازمانی بر اساس همکاری صمیمانه خدمت می کنند.
ب : ریشه کن کردن اوضاعی که موجب تنشهای انسانی در سازمان می شود حصول این مقاصد عالی از طریق برقراری روحیه مطلوب مسیر است.
اعتماد به نفس اراده با تصمیمی قاطع است که انسان برای بهره گرفتن از حد اعلای توانایی های خود اتخاذ می کند. اعتماد به نفس موجب می گردد که آدمی بدون افسوس خوردن ، گذشته را فراموش کند و گذشته را به عنوان دست مایه ای برای تحقق اهداف آینده به کار گیرد و هر چند اعتماد به نفس تلاش و کوشش فراوان لازم دارد ولی حصول آن برای نیمی از انسانها غیر ممکن نیست.
محرکهای درونی نیازها:
وقتی صحبت از نیاز می شود منظور این است که چرا این رفتار انسان پاسخ داده شود در اینجا به سه طبقه اصلی نیازها اشاره می شود.
نیازهای اولیه : نیازهایی که ذاتی هستند و برای بقا ضرورت دارند.
نیازهای ثانوی : نیازهایی که ریشه زیستی و اثر روانی دارند ولی بقا ضرورت ندارند.
نیازهای اکتسابی و اجتماعی : نیازهایی که تجربه ها و نیازها ما را به دیگران نشأت وتمایل به پیشرفت به عنوان نیاز اکتسابی یا اجتماعی یا به طور کلی نیاز روانی.
نیاز به پیشرفت : نمونه ای از نیازهای اکتسابی
علاوه بر نیازهای اولیه و ثانویه مثل گرسنگی و محرک خواهی نیازهایی دیگری نیز داریم که زیستی نیستند و در عین حال رفتارها را بر می انگیزاند ، این نیازها یا اکتسابی هستند یا اجتماعی هستند و بر اثر کنش متقابل با محیز ونیاز به مصاحبت آموخته می شوند، نیاز به پیشرفت می تواند بهترین مثال برای نیاز ها اکتسابی باشند.
هانری مورای (1938) یکی از روانشناسان نیاز به پیشرفت را چنین تعریف می کند :نیاز به موقعیت ، نیاز به بهتر از دیگران کار کردن و فعالیت های همراه با رقابت را خوب انجام دادن.
محرکهای رفتار : نیازهای جسمی ونیازهای روانی
محرکهای زیادی در ما واکنش ایجاد می کند . مثلاً نور شدید موجب می شود که چشم های خود را به طور بازتابی ببندیم تا خود را از آن محفوظ کنیم. گرما موجب می شود که عرق کنیم وبر اثر تبخیر عرق وتولید سرما بدن خود را در حالت تعادل نگه داریم ، سرما موجب می شود که به دنبال لباس گرم برویم وبا آن حرارت بدن خود را در حالت متعادل حفظ کنیم.
تشنگی و گرسنگی ما را بر می انگیزد تا به دنبال آب وغذا برویم وزنده ماندن خود را تضمین کنیم. نیاز به جنس مخالف ما را در جهت پیدا کردن جفت سوق می دهد تا نسل خود را از فنا شدن دور نگه داریم . فرار از درد اجازه می دهد که بر اثر آسیب های وارده از بین نرویم کنجکاوی کمک می کند تا بر محیط مسلط شویم و مطمئن باشیم که تهدیدی متوجه ما نیست ؛ خشم وترس این امکان را به ما می دهد که دشمن را از خود دور کنیم یا فرار را بر قرار ترجیح دهیم ودر نتیجه زنده بمانیم . پیشرفت ، مال اندوزی وکسب قدرت نیز برای این است که نیازهای روانی خود را که از کودکی برای نیاز به آنها آموزش دیده ایم ارضا کنیم و مطمئن باشیم که در آینده با خیال راحت زندگی خواهیم کرد.
همه عوامل نامرده ما را به فعالیت وا می دارند وفعالیت را در جهتی سوق می دهد . اگر این عوامل را به دقت بررسی کنیم متوجه خواهیم شده که به دو گروه عمده مستقیم می شوند:
بیرونی و درونی
عوامل بیرونی : آنهایی هستند که در خارج از جسم وجود دارند مثل نور ، گرما، سرما ، سر وصدا ، بو، فشار و ......
عوامل درونی : آنهایی هستند که از خود ارگانیسم نشأت می گیرند و ارگانیسم را از درون به فعالیت وا می دارد مثل گرسنگی ، تشنگی ، کنجکاوی ، از گروه اول تحت عنوان محرکها و از گروه دوم تحت عنوان نیازها یا انگیزه ها نام برده می شود.
محرکها یا عوامل بیرونی بر فرد اثر غیر قابل انکار دارند و می توانند در بهداشت روانی او نقش عمده داشته باشند مثلاً زیادی سر وصدا محیط و آلودگی هوا ( دود کارخانه سیگار ) نه تنها بهداشت روانی کودکان و بزرگسالان را با خطری جدی روبرو می سازند. حتی می توانند عملکرد ذهنی کودکان را کند کنند.